پنجشنبه 12 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
درخت
در یک خودآزاری عمومی
تمام شاخه در قلبش فرو رفته بود

علی عرفانی




نوع مطلب : علی عرفانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عصایت را به خوابم می زنی
دریا بیدار می شود می ایستد
و نمرود جیم می زند به چشم‌هایت
خدا در پرانتز بود
این را نقاشی می گفت
كه خدا را پاك كنی
پاك‌كن هم پاك می شود

سیدعلی اصغرزاده







نوع مطلب : سیدعلی اصغرزاده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 گیسی سبز، مایل به پیشانی سنگ
                                    طیفی  که راه نداشت تا آبی
مقصد، فواره زد به دریایی سرخ  
تا کاج از دست سربازهای جنگل، برود  به دره‌ای دهشتناک
و سایه‌ی خرس آنقدر بسیط  که
کنار بوته‌های بکر: فقط تیغ  و جگر آهو...
دیو می‌گریزد، از چارپای ویرانگر
و روستای گرسنه همیشه نمی‌داند :
 تا پای خیال گل‌آلود باشد
 کلمه‌ی ِ  پاک ِ  رهایی
                     زاده نخواهد شد

محیا فاضلی




نوع مطلب : محیا فاضلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 5 ساله بودم...  بهار می‌آمد
10 ساله بودم... باز  بهار می‌آمد
20  ساله بودم... بهار به کفش‌هام نمی‌آمد
کفشدوزکی خریدم
3 ساله است و کفش‌هام را می‌جود
.
باز
دوستش دارم!
...
..
.
- سلام کفشدوزک!
 امسال تو کفش‌هات را در بیاور
 می‌خواهم ببینم پاهای تو چه شکلی‌اند

زهره چورلی





نوع مطلب : زهره چورلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دست شکسته وبال گردنم
همه همه با هم بودیم
امّا بی پناهی
دست من سالم بود 
گاه با او راه می‌رفتم 
گاه شعر نو می‌نوشتم
دست من عاشق لمس تو بود 
دست من
با دست تو دوست بود




ادامه مطلب


نوع مطلب : سهیل سیدین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ـ خانم ببخشید اگه بخوام برم قائم از اینجا باید سوار تاکسی شم؟
 معلومه آدرسو بلده. اومده درست واستاده جایی که باید سوار تاکسی بشه. با لهجه‌ی عجیبی حرف می‌زنه. فکر نکنم هیچ جای دنیا فارسی رو این جوری صحبت کنن. اما مشکل از خودش نیست. از دهنشه که کجه تو همین چند ثانیه‌ی کوتاه که حرف می‌زنه و به دهنش زل می‌زنم فکر می‌کنم باید یه نقص عضو مادرزادی باشه. می‌گم: بله. می‌رم چند قدم اون‌طرف‌تر منتظر تاکسی می‌ایستم. هم‌مسیریم اما من زودتر پیاده می‌شم. از در خونه که اومدم بیرون و مثل همیشه به قول بابام ، مثل در ندیده‌ها درو محکم کوبیدم تا بسته شه، دیدم خیابون خلوته، فقط یه آقایی از اون طرف ییچ اومد. کت و شلوار راه راه مسخره‌ای تنش بود و کیف مسخره‌تری دستش. دو قدمی نرفته بودم که نم نم بارون شروع شد. امون از اردیبهشت. از صبح نم می‌زنه و می‌ایسته. به خیابون اصلی رسیدم. ماشینا از سمت چپم میان. رسیدم وسط بلوار. ایستادم.  خیابون از این طرف چقدر شلوغه! ماشینا از سمت راستم میان. همه‌ی فکرم به موهامه. زیر لب می‌گم:


ادامه مطلب


نوع مطلب : ستاره حجتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


باور نمی‌کنید؟
هر رهگذری که در انحنای جاده می‌پیچد
 در تنگی نفس‌هام گم می‌شود
سخت است از پنجره بیرون را تماشا کنی
                             بیرون برای سکسکه‌های عمیق من جا خالی می‌کند
 خُل می‌شوی وقتی ترانه‌ی زنجیروار ماشین‌ها
 در توقف انگشتانت روی خط 
                           بوق می‌زنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : یاسمین حشدری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
دختری که دائم گریه می‌کند و گریه‌اش قطع نمی‌شود، که نمی‌شود، مگر مادری برایش مانده که دست به موهای خاکی‌اش بکشد، یا پدری که از حوادث بعد این زلزله بگوید؟
او اینجا، تنهاست؛ در تاریکی برهوتی که پـُر از خانه‌های خشتی بود که از دور، اینجا، فقط سوسوی آتش کوچکی معلوم بود که معلوم نبود. دختر قصد ترک ویرانه‌های خانه‌اش را داشت، یا داشت سرش را به ستون‌های خانه می‌کشید، که، شاید، یا، ناگهان، صدای یکی از عزیزانش به گوش برسد یا بخورد یا بشنود.
گریه می‌کند، قصد کوتاه آمدن هم ندارد، که ندارد، مگر می‌توان دختری را از نعش مادری جدا کرد که تازه از زیر آوار بیرون آمده، تازه این یکی‌ست. پدر دارد، خواهر دارد، برادر دارد، مادرهم که داشت. کو؟ آنجا!
دختر کوچک است. کوچکی خودش سخت، سخت گریه می‌کند. نمی‌فهمد. گریه می‌کند؛ گریه گریه گریه
مأمور امداد جلو آمد.
دخترجان گریه نکن درست می‌شه. 
دختر هم گریه نکرد درست نشد نشد نشد نشد.

مجید كلاته عربی





نوع مطلب : مجید كلاته عربی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
خون یقه داشت
یله داد به رنگ‌های دیوار
کاغذ از روی میز سر خورد روی خون
خون  سر خورد کفِ کاغذ
یک پشنگه کشید و گفت:
 "این یک نمای کامل از زندگیست! حرکت!"

هوم بزی






نوع مطلب : هوم بزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این شهر خفته در هیجان مادر من است
از زخم‌های پیرهنش شیر می‌خورم
تاریخ، فیلم رو به عقب، در سکانس بعد
محکم به شانه‌های اساطیر می‌خورم
مردی بلند می‌شود و شاه‌بیت من
آغاز ماجرای من و چشم‌های توست


ادامه مطلب


نوع مطلب : مریم محمدیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خودت از شانه‌هات می ریزد، برف با كوه آب خواهد شد!
برف تبخیر می شود از بس، كـه خود آفتاب خواهـد شد!

هی پی جستجوی زندگی ات، آسمانی نساز روی سرت
گاه از سقف خانه آویزان، گـاه مـرگت طـناب خـواهد شـد! 

تا كجا دور می زنی؟ بنشین، اوّلش آخر است این میدان
اوّلش انقـلاب خواهـد شـد، آخـرش انقـلاب خواهـد شـد!


ادامه مطلب


نوع مطلب : محمدزمان مطلوب طلب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


لبخند کشیدن دایره‌ای کامل می‌خواهد 
وقتی به لب می‌آری
نصف دیگر آن بیهوده است و ادامه نمی‌دهی به لبخند
عروسک بازی؟ برای ِاین که خدا عروسی را ساکت کرده است؟ 
خدایش کیست که لبانش نمی جنبد و بی سر و صدا آواز می‌خواند؟ 
دروغ نگو که عروسکت را دوست داشتی
روی ِ گردنش جای ِ خون کشیده‌ای
این کار آدم سالم را هم بی حرکت می‌کند

مسیح برزگر




نوع مطلب : مسیح برزگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 تیر 1393 :: توسط: صابر خطیری ::
 نِی
     دیگر گلوی کسی نیست
       که شرحه شرحه اضطراب مرا
         با خود درون آبی خون می‌ریخت
 نِی
       استوانه‌ای باریک در نوشابه
         که نفس را معکوس می‌کند

آزاده حسینی





نوع مطلب : آزاده حسینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    ...   4   5   6   7   
.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات