ایـنـجا یـکی از روی تنـهایی
می رقصه با یه سایه رو دیوار
می خنده بـه اون اتـفاقی که
بعدِ یه عمر اسمش شده دیدار

با عشق، می پوشه لباسی رو
کـه چنـد وقتی ـه نپوشیده
می بوسه اون عکسو تو قابی که
هـرگز به جـز امشب نبـوسیـده

گم می شه توو افکار تکراری
رو به خدا سجاده می نـدازه
وقتی که سَر رو مُهر می ذاره
انــگار ، دنـیا اومــده تـازه

حالا که امشب دیگه تنها نیس
آروم و بی تـشویش خوابیـده
نوری نداره تو اتاقش جز
اینکه کمی مهتاب تابیده

ماریا سلمانی




نوع مطلب : ماریا سلمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو